تبليغاتX
خاک خاموش



نویسنده : مهین ; ساعت 14:58 روز دوشنبه بیستم مهر 1388

 

اگر هم دنیا به سر آید , ای حافظ آسمانی آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم و چون برادری , هم در شادی و هم در غمت شرکت جویم . همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم , زیرا این افتخار زندگی من و مایه حیات من است . ای طبع سخن گوی من , اکنون که از حافظ ملکوتی الهام گرفته ای به نیروی خود نغمه سرایی کن و آهنگی ناگفته پیش آر , زیرا امروز پیرتر و جوانتر از همیشه ای .

گوته      

امروز بيستم مهر ماه ، به گواهي تقويم ، روز بزرگداشت حافظ است. این شعرش رو که زنده یاد عالی نزاد خونده خیلی دوس دارم

من از آنکه گردم زمستی هلاک

به آیین مستان بریدم به خاک

به آب خرابات غسلم دهید

پس آنگاه بر دوش مستم دهید

به تابوتی از چوب تاکم کنید

به راه خرابات خاکم کنید

مریزید بر گور من جز شراب

میارید در ماتمم جز رباب

مبادا عزیزان که در مرگ من

بنالد به جز مطرب و چنگ زن

تو خود حافظ سر زمستی متاب

که سلطان نخواهد خراج از خراب

 





نویسنده : مهین ; ساعت 0:30 روز پنجشنبه شانزدهم مهر 1388

 

هر بار که کاست شمس الضحی ( این کیست این این کیست این ، این یوسف ثانیست این ...)از حسام الدین سراج رو گوش میکنم بی اختیار میرم سراغ شعری نوشته ای شرحی ... از این دلدادگی. 

شمس تبریزی کیست، که اینچنین مولانا را آشفته و "بیدل‌ودستار" می‌نماید؟ و مولوی را برآن می‌دارد که دیوان شعری بسیار با ارزش و فاخر به نام شمس بسُراید و به وی تقدیم کند( دیوان شمس تبریزی).

برای بسیاری از ما که «غزلیات شمس تبریزی» را خوانده‌ایم، این نکته در ردیف ابتدایی‌ترین آموزه‌های ادبی است که شخصیتی ارجمند، گمنام و پر از رمز و راز به نام «شمس تبریزی» یا «شمس پرنده»، دریایی از احساس و اندیشه را در وجود «مولانا»، در هیأت کتاب «غزلیات شمس تبریزی» به جوش و خروش در آورده است. ما در مکتب و مدرسه، در محفل‌های ادبی و دانشگاه، جز این چهره‌ی احترام برانگیز، کمتر نکته‌ی دیگری در مورد زندگی «شمس تبریزی» شنیده‌ایم

ورود شمس به قونيه و ملاقاتش با مولانا طوفاني را در محيط آرام اين شهر و به ويژه در حلقه ارادتمندان خاندان مولانا برانگيخت. مولانا فرزند سلطان العلماست، مفتي شهر است، سجاده نشين باوقاري است، شاگردان و مريدان دارد، جامه فقيهانه ميپوشد و به گفته سپهسالار (به طريقه و سيرت پدرش حضرت مولانا بهاءالدين الولد مثل درس گفتن و موعظه کردن) مشغول است، در محيط قونيه از اعتبار و احترام عام برخوردار است، با اينهمه چنان مفتون اين درويش بي نام و نشان ميگردد که سر از پاي نمي شناسد.

تأثير شمس بر مولانا چنان بود که در مدتي کوتاه از فقيهي با تمکين، عاشقي شوريده ساخت. اين پير مرموز گمنام دل فرزند سلطان العلما را بر درس و بحث و علم رسمي سرد گردانيد و او را از مسند تدريس و منبر وعظ فرو کشيد و در حلقه رقص و سماع کشانيد. چنانکه خود گويد:

در دست هميشه مصحفم بود                                    در عشق گرفته ام چغانه

اندر دهني که بود تسبيح                                          شعر است و دوبيتي و ترانه

خانم اسین چلبی(نسل بیست و دوم مولانا) در همایش بزرگ شمس و مولانا در خوی می گوید من در استانبول زندگی میکنم قلبم در قونیه میتپد(بارگاه مولانا)  دعاهایم در خوی(آرامگاه شمس. البته در بدخشان و خود قونیه هم مزارهائی از شمس هست، تا کدام اصلی باشد؟) مستجاب میشود

                                                          

                                                          

 

 

 





نویسنده : مهین ; ساعت 16:24 روز سه شنبه هفتم مهر 1388

 

محمدرضا درویشی آهنگساز و یار دیرین مشکاتیان، دوم مهرماه در مراسم تشییع پیکر نوازنده و آهنگساز بزرگ موسیقی ایران، شادروان پرویز مشکاتیان در میان استقبال باشکوه مردم  گفت:

بسیاری از موسيقی‌دانان نسل ما امروز خانه‌نشين هستند و خيلی‌ها فرصت هنرنمايی ندارند؛ چون وقتی صحنه را از هنرمند بگيرند، دق‌مرگ خواهد شد. پرویز مشكاتيان نمرد، او به قتل رسيد و نه به‌دست يک شخص، بلكه توسط شرايط ناجوانمردانه‌ی فرهنگی كه چند نسل در كشور ما حاكم بوده است و اگر ما بخواهيم دنبال مسئولان اين قتل بگرديم، جای كندوكاو بسياری‌ست. آيا مديران فرهنگی در اين دهه يک قدم برای موسيقی برداشته‌اند؟ اين اتفاق مگر در دوره‌های بسيار كوتاهی رخ داده باشد. مثلاً اولين اركستر سمفونيک خاورميانه در دوره‌ی پرويز محمود در همین تالار وحدت تشكيل می‌شود؛ اما اين اركستر امروز به چه روزی افتاده است؟ از آن زمان كدام هنرستان موسيقی تشكيل شده است؟ پس اين سؤال مطرح است كه جای حمايت مسئولان از موسيقی و موسيقی‌دانان چه می‌شود؟ اين صندلی‌های چرک كه مخصوص موسيقی‌ كشور در نهادهای مختلف است، هيچ خدمتی به موسيقی نكرده است هیچ، چوب هم لای چرخ موسیقی گذاشته است، و در اين ميان بزرگ‌مردی چون پرويز مشكاتيان می‌ميرد و اين سؤال مطرح می‌شود كه چه بر او گذشته كه او در این سن دق‌مرگ می شود؟ چه اتفاقی در موسيقی ما در حال شکل‌گیری است؟ آيا فرهنگ موسيقی ايران‌زمين برای مديران اهميت دارد؟ آيا هر روز كه يكی از بزرگان موسيقی مقامی در گوشه‌ی خانه‌اش دق می‌كند، كسی درباره‌ی آنها حرفی می‌زند؟ آيا ما امروز بر سر خاک حاج قربان‌ها می‌رويم و حواس‌مان به غلامحسين سمندری كه در حال مرگ است، هست؟ اين مرگ‌ها برای چه كسی مهم است؟ اينكه امروز بياييم در اينجا جمع شويم و بگوييم او استاد بزرگی بود، كافی نيست. زيرا اين جريان هم‌چنان ادامه دارد.

 

 همایون شجریان، فرزند استاد آواز ایران علی‌رغم اندوه و بغض فراوان بلندگو را به دست گرفت و گفت: «از خودم چیزی ندارم که قابل پرویز را داشته باشد، یکی از آثار خودشان را اجرا می‌کنم.» اشکش را از گوشه‌ی چشم پاک کرد و شروع به خواندن تصنیف زیبای «قاصدک» از ساخته‌های مشکاتیان بر روی شعر مهدی اخوان ثالث کرد

قاصدک! هان چه خبر آوردی
از كجا وز كه خبر آوردی
خوش‌خبر باشی اما
گرد بام و در من بی‌ثمر می‌گردی
انتظار خبری نيست مرا
نه ز ياری، نه ز ديّار و دياری باری...