بوی عیدی،بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تنگ ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قولک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم...
جنگلی هستی تو ای انسان !
ای انسان که در صف ها می ایستی چه به اعتراض چه به تسلیم و یا تنها برای لحظه ای فرار به مستراح عمومی پناه می بری و به رگ خود مخدرات تزریق می کنی.
ای انسان با هزاران ایمان که به دنبال بهشت موعودت، جهنمی برای خود می سازی که هیچ جانوری را لایق نیست، ای کودک هندی یا بیافرا که صورتت از فرط گرسنگی به دو چشم درشت تبدیل شده، این دو چشم درشت تو را چطور باید باور کرد؟ یا تا چند لحظه می توان نگاهت را نگریستن و نه گریستن؟...
چند جمله ای بود از استاد هانیبال در شرح چند عکسی از نمایشگاه جهانی عکس دانشگاه تهران به تاریخ؟.

