پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي:
داستان بلند «نفستنگي» با موضوع بمباران شيميايي زرده
به قلم فرهاد حيدري گوران از سوی نشر آگه به چاپ رسيد
به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي به نقل از ايسنا اين رمان، روايت دو دانشجوي اهل زرده از فاجعه بمباران شيميايي آن روستا در سال 1367 است.
از ویژگیهای رمان نفستنگی، ساختار مبتنی بر فضای وب آن است. این نخستین رمان فارسی ست که نقش فضای اینترنت و بهخصوص نظریه Link (پیوندار) در آن برجسته شده است. رابطه مجازی آدمها و راویهای رمان، ما را با فضایی آشنا در داستاننویسی روبهرو میکند که فضای هستی و زندگی در عصر رایانه و کافینت و وبلاگنویسی و... است
«نفستنگي» در پنج بند شامل: قوس پنج و هفت، اروند ميريزد به وب، گورستان مجازي، پَژاره نكن پَژاره نكن و زَلان زَلان نوشته شده و در 145 صفحه و شمارگان 2200 نسخه از سوي انتشارات آگه به چاپ رسيده است.
زرده روستايي باستانی(در استان کرمانشاه، شهرستان دالاهو) است در نقطه مرزي ايران و عراق كه در تيرماه سال 1367 بمباران شيميايي شد و صدها نفر از اهالي اين روستا جان باختند. راويان اين رمان هريك از منظر نگاه خود به اين واقعه رجوع ميكنند و آن را به ياد ميآورند.روايت <نفس تنگي> محصول جنگ، معاملات سودايي، روابط كالايي، اقليتگريزي، مركزگرايي و فضاي خفگي است و همه چيز را به عصايي تبديل ميكند فرعوني... تا ما را به سوي اسطورههاي كهن و زخمهاي اعماق و شرارتهاي تاريخي ارجاع دهد. <نفس تنگي> تاريخ انسانهايي است كه كمتر فرصت ابراز وجود يافتهاند و به اين معنا نه تاريخ حيات آدمي كه تاريخ سركوبها و قلع و قمعها و جراحتها و خفت تاريخ و سطوت قدرت و شبح جنگ است .و در چنين پسزمينهاي است كه ما با زندگي كژال، غزال و با خانواده حقوقي، با سرنوشت عمو و همچنين با جزئيات شركت حنايي و شركا آشنا ميشويم و زندگياي كه انگار بر اثر اين ناملايمات، امكانات رمانتيك خود را از دست داده، به شكلي تراژيك از سوي نويسنده عرضه ميشود؛ قصهاي درباره قصه كه نقاط خفي و خلاءهاي زيادي دارد كه بايد توسط مخاطب خوانده شود؛ نقاط و حقايقي كه با كوري و تعصب و استبداد تاريخي گره خوردهاند. اين ويژگيها خالق تجربهاي نوشتاري شده كه كمتر اثري به ويژه از زاويه نگاه به اقليتها و جنگ در ادبيات ما از آن سبقت گرفته است. اين مقولهها در تبلور اين روايت جايگاه مهمي را دربرميگيرند و موجد آن احساس عامي ميشوند كه شكستهاي روزگار بر وجدان انسان امروز حك كرده و باعث شده است كه ما طرق تعبير خود را از واقع دوبارهسازي نماييم و به نوعي خبرگي معاصر از فهم جهان دعوت شويم.
نگاه انتقادی عباس معروفی به رمان
لایهسازی
گوران در داستان "کلمات کلیدی" بسیاری از اطلاعات و گفتنیها را در جایی دیگر نوشته، تا کرده، و در جیب داستان گذاشته است.
اطلاعات بسیاری از این داستان در لابلای سطور داستان پنهان شدهاند و علنی دیده نمیشوند، و همین کار، یعنی استفاده از لایهسازی، به داستان موتوری متحرک بخشیده که تو آن را بخوانی و تا انتها بروی، و درنيابی که آنهمه اطلاعات چگونه و از کجا در ذهنت نشسته است. راوی با استفاده از الهمان از زبان کردی، میگوید اهل کجاست، اما نويسنده بلد است که اسم شهر را خرج نکند. این مهم است که داستاننویس بداند باید خسیس باشد، و هی کلمهها و موقعیتها را حرام نکند، به اندازه نمک بریزد، به اندازه آب بیفزاید، به مقدار لازم تصویرسازی کند.
این مهم است که داستاننویس بلد باشد اگر میدانی میسازد، و درخت چناری در آن میکارد، حتماً در زمانی دست به ساخت و ساز بزند که ناچار باشد چند قدم برود عقب، تکیه بدهد به درخت چنار دور میدان، و در همان وقت چشمش به کلاغی بیفتد که روی شاخه نشسته. و بعد بلد باشد که کلاغ را پر بدهد، و بگوید: «بال بال زد، اما غار غار نمیکرد. صدای نالهی زن...» و درست در جایی که صدای کلاغ باید بیاید، با یک تکه تداعی برگردد به داستان، صدای نالهی زن از ته چاه...
زندگی، در مقابل هیچ
راستش گوران در داستان "کلمات کلیدی" قصهای بر نداشته که آن را بهصورت داستان تحویل مسابقهی قلم زرین زمانه بدهد، و جايزه بگيرد. نویسنده میداند که با هیج مواجه است، یعنی با کاغذ سفید، و راوی داستان با خود قرار گذاشته که داستانی در 1500 کلمه بنویسد و بفرستد برای رادیو زمانه. او حتا نامها را پلیسه میکند در لایهای زیرین، اما خود را در فعلیت و موقعیت و شدن قرار میدهد، برابر کامپیوتری فکسنی، در کافینت یک شهر دور افتاده، از قاعدهی بازی داستان پیروی میکند، تا بازی خوبی ارائه دهد. دایرهای ایجاد کند که سر و تهش با هم جفت و جور درآید.
از هکرها استفاده میکند، از گربه، از وضعیت دربهدری، از شرایط یک انسان در ایران امروز که میخواهد با جهان ارتباط بگیرد، از زن تنها، پشت دیوارها، و موانع که تو آنها را نمیبینی، ولی احساس میکنی، نوشته نمیشود، ولی هست... از تنهایی، از مونوتن نبودن ذهن انسان امروز، و این پیچیدگی ذهن در ذهن، و میبینیم که او به سادگی از پس همه چیز برآمده است. با اینحال میتوانم فرض کنم که م.الف.گوران در اتاق کارش در آرامش در شهر تهران، کنار کامپیوتر و دم و دستگاهش با یک لیوان قهوه، در کمال آرامش تمامی آن موقعیت را پدید آورده تا تو همهی آن تنهایی و دیوار و دربهدری و سرگشتگی را ببینی.
داستانی مرکب
و میبینی که نویسنده از راوی منفک شده است، و چنانچه از نام داستان برمیآید چیزی پدید آمده که مجموعهای از کلمات کلیدی است.داستان "کلمات کلیدی" داستانی مرکب است، مونوتن نیست، فضاسازی بیهوده ندارد، اضافهبار ندارد، ساکش را انداخته روی دوشش و دربهدر به دنبال قلم زرین زمانه راه افتاده و نشان داده است که او داستاننویسی بلد است.
کاش خودش را جدیتر بگیرد، و باز بنویسد.




