امروز روز جهانی داستان کوتاهه.
امروزه نوع ادبی داستان بخصوص از نوع کوتاهش بیشتر نوشته می شه اما من نمی خوام به این مناسبت یه داستان کوتاه اینجا بزارم که بخونیم چون اینو میشه هر جایی پیدا کرد و خوند یا نوشت و اما
و اما نظر اخوان ثالث شاعر بزرگ رو درباره هنر و وظیفه ش بخونیم:
(هنگامی که زندگی مجموعه ای از دردهای خرد و بزرگ باشد و در مرحله توحش، هنر ناچار فریاد است و شیون و همدردی، با پند و تسلیت، و هنگامی که زندگی مجتمعی از لذات باشد و آسودگیها، هنر آواز است و تامل و ژرف اندیشی و پرواز. و گویا هنوز هنر آزاد و عالی در هیچ سرزمینی پدید نیامده است و اگر نمونه هایی، گاه گذار، می بینیم ، اغلب از آثار بدوی است یا نظایر آن ، زیرا هنوز دنیا بچه ای بیمار است ، هنوز مردم را برای تفاوت رنگ تنشان ، یا رنگ روحشان می کشند ، هنوز...هیهات.
در واقع استقلال هنر و هنر را صرفا به خاطر هنر خواستن ، قدمی است به سوی تعالی هنر و شایسته جوامعی مترقیتر و عالیتر است که مسائل اخلاقی را حل کرده اند، سطح تربیت عمومی و خصوصی بالاتر است...)
اما هنر برای هنر شاید در مقطعی از تاریخ حتی به عنوان سبک یا مکتب ادبی مطرح شده باشه اما دوام چندانی نیافت و هنرمند در جوامع بشری لازم دید که انسانیت را با سلاح قوی هنر یادآوری کند همچون زمان سعدی که لازم دیده بابی از بوستانش رو به نصیحت پادشاهان و صاحب قدرتان اختصاص بده و نکات اخلاقی رو بیان کنه.
به گمانم هنر آزاد و متعالیی که با آسودگی و آرامش فقط آفرینش اصالت و حقیقت روح انسان را به عهده بگیره کافی نیست چون ظلم ،فساد وجنگ جوامع در هر دوره ای از تاریخ به شکلی نمود پیدا می کنه و وظیفه هنرمند متعهده که چشم و دست جامعه رو به سمت زیبائی و عدالت حرکت بده، به قول مولانا نفسی که درون ماست اژدهاییه درون ما که شاید گاهی فقط بخوابه پس باز هم هنر نمی تونه شانه از زیر بار تعلیم انسانیت (به هر شکلی مثل اخلاقی، اجتماعی، سیاست، وطنی...) خالی کنه.
البته اخوان در دنباله بحثش میگه که وظیفه هنر را که تا امروزه به شکل اخلاقی تعلیمی،سیاسی، دینی...بوده را باید به قانون داد که ضمانت اجرائی هم داره و هنر فقط به هنر بپردازه که ضمانت اجرائی چندانی(مثل حکم قانون) هم نداره !!!!!!
که چه؟
سینه ات را جلو داده ای و چشمانت را درانده ای؟
من که نمی ترسم
حتی اگر شلاقت را هر روز نشانم دهی
برو با سگ و نوچه هایت خوش باش
فقط یادت باشد
تو هم پیاده می شوی
مثل اربابهایت!
این کوتاهترین قصه جهان از یکی از بزرگترین نویسنده های جهانه:
برای فروش: کفش کودک، هرگز نپوشیده.
از ارنست همینگوی روزنامه نگار و نویسنده مشهور امریکاس که به گمانم داستان پیرمرد و دریا شاهکارش باشه.


