زرد ـ سیاه ـ رنگی
زرد ـ سیاه ـ رنگی
من و تو
هر دو به طفلی می اندیشیم
که بر سینه ما بیدار است
با تنی از تب آتش گرم
شیر خون می طلبد
و مادر فرهنگش را می خواند
من و تو هر دو
با یک خون می اندیشیم
من و تو هر دو به صبحی می اندیشیم
که طلوعش را مژده از رایت انگشت دهیم
من و تو هر دو نیک آگاهیم
که شب سنگدل پنبه به گوش
بجز از بانگ موءذن
روی گلدسته صبح
با سرود آتش و اذانی از تیر
بیدار نمی گردد
من و تو هر دو نیک آگاهیم
که دهانهای انباشته از باد جدل را
باید بست
و فصاحت را
در رواق کوهستان
از خطیبی که کلامش سربی است
باید آموخت
تو ظریف زرد، من رنگی، برادرمان رنگی
همه نیک آگاهیم
صورت عیسی را
که بر آن نقش هزاران سیلی است
در کوثر نفرت باید شست
و دروغین سحر صلح
بین گرگ و بره را
بر فراز دار فلق خونی
باید آموخت
همه نیک آگاهیم
آفتابی را که ز سرما می لرزد
با هاله دود باروت
باید پوشید
و بهاری که از دالان عطشناک
تفنگ می خندد
به سلام آمد
من و تو هر دو زدستی می نالیم
که هر شام و پگاه
دسته ای نرگس از باغچه اش می چیند
و بگور زیبائی می افشاند
من و تو هر دو به دستی می بالیم که هر شام و پگاه
پوکه تیرش را می شمارد
من و تو هر دو بزرگی می خواهیم
که با چشمی از روزنه یک مگسک
واقعیتها را می بیند
و حقیقت را می بیند
و حقیقت را
از قلبی به شکوه فردا
به جدال انسانها می نگرد.
بهمن ۱۳۴۶ ـ سواره ایلخانی زاده
نویسنده و گوینده برنامه ادبی رادیویی (تاپو و بوومه لیل) تهران دهه ۵۰
به نظر فرانز موسیقی آزاد کننده است: موسیقی او را از تنهایی و عزلت، از گرد و غبار کتابخانه ها، می رهاند. موسیقی روزنه هایی در تن باز می کند که روح می تواند از آن ها برای رسیدن به صفای یکرنگی، خارج شود. رقصیدن را دوست دارد و ...
سایبنا گفت:
این همان دور باطل است.مردم دارند از صدای موسیقی که روز به روز بلندتر می شود کر می شوند.اما چون کر می شوند، باید صدا را باز هم بالاتر ببرند.
ساببینا وقتی به کشورهای دیگر رفت دید تبدیل موسیقی به سر وصدا یک جریان همه جا گیر است که بشریت را به مرحله تاریخی قباحت کامل می رساند.قباحت مطلق از آغاز با حضور وسایل صدا دار در همه جا ظاهر شده است: ماشینها، موتورها،گیتارهای برقی، چکش های پرصدا، بلند گوها، ابزار صوتی اعلام خطر.
این قباحت موسیقی به زودی همه جا را فرا خواهد گرفت.
از نظر قرانز سرو صدا یک حسن دارد.کلمه ها در سر و صدا شنیده نمی شود. موسیقی نفی جملات بود، موسیقی ضد کلمه بود.
سابینا می گوید من الان موسیقی دوست ندارم، شاید اگر در بک دوره دیگر زندگی می کردم ... و به دوره (یوهان سباستین باخ) می اندیشید، زمانی که موسیقی به گل سرخ شکفته ای بر دشت پهناور پر برف سکوت، شباهت داشت.
(بار هستی اثر میلان کوندرا، نویسنده چک)
و حال که در دنیای ما موسیقی از در و دیوار می بارد انسان برای آنکه موسیقی مورد دلخواهش را گوش کند چکار کند؟ آیا فرقی بین موسیقی سنگین و سبک نیست؟ آیا همگان همه نوع موسیقی دوست دارند؟آیا انسان موقع ظرف شستن، شام خوردن، کتاب خواندن، پیاده روی کردن، صحبت کردن، خوابیدن... باید موسقی گوش کند؟
انسان برای فرار از تنهایی گاه موسیقی را به وحشیگری کشانده. طوری که خودش هم از عربده هایش می ترسد و دیگر نه تنها تعالی اش نمی دهد بلکه به سقوطش می کشاند.


