تبليغاتX
خاک خاموش



نویسنده : مهین ; ساعت 14:53 روز سه شنبه نهم تیر 1388

 

 

باید سکوت کنم

مرا می فهمند

اسب، کوه، مزرعه، ماه .

 

                                             (سید علی صالحی)





نویسنده : مهین ; ساعت 1:46 روز یکشنبه هفدهم خرداد 1388

 

چرا این شاهکارها تا به حال به نمایش گذاشته نشده اند؟؟؟؟!!!

بهار امسال نمایشگاه آثار نقاشی ( گنجینه ۱ میلیارد دلاری موزه)  هنرمندان بزرگی چون پیکاسو، ونگوگ،گوگن،دالی،جاکومتی...در موزه هنرمندان معاصر تهران برگزار شده که دیدن این آثار از نزدیک حس و حال پرشوری داره که خوشبختانه نصیب ما شد.

 اول بار فرح دیبا همسر محمدضا پهلوی در دهه 70 میلادی این آثار را در قالب مجموعه­ای گردآوری کرد و همزمان با انقلاب اسلامی، کارکنان موزه آنها را به زیرزمین این مکان منتقل کردند

 گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران یکی از بهترین مجموعه­های هنری جهان است که بعضی آثار موجود در آن حتی در نیویورک یا پاریس هم نگهداری نمی­شود. تنها شماری از مجموعه داران و موزه داران غربی و تعدادی از خبرنگاران و اصحاب رسانه­ها تاکنون موفق به بازدید از این آثار ذی­قیمت شده­اند. یک بار هم به مدتی کوتاه در سال 1384 این آثار در قالب نمایشگاه "جنبش هنر مدرن" امکان نمایش موقت پیدا کرد.

 

                                                    

 

 

 





نویسنده : مهین ; ساعت 1:47 روز پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

 

بوی عیدی،بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تنگ ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قولک پول

وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم...

 





نویسنده : مهین ; ساعت 19:53 روز جمعه شانزدهم اسفند 1387

 

جنگلی هستی تو ای انسان !

ای انسان که در صف ها می ایستی چه به اعتراض  چه به تسلیم و یا تنها برای لحظه ای فرار  به مستراح عمومی پناه می بری و به رگ خود مخدرات تزریق می کنی.

ای انسان با هزاران ایمان که به دنبال بهشت موعودت، جهنمی برای خود می سازی که هیچ جانوری را لایق نیست، ای کودک هندی یا بیافرا که صورتت از فرط گرسنگی به دو چشم درشت تبدیل شده، این دو چشم درشت تو را چطور باید باور کرد؟ یا تا چند لحظه می توان نگاهت را نگریستن و نه گریستن؟...

چند جمله ای بود  از استاد هانیبال در شرح چند عکسی از نمایشگاه جهانی عکس دانشگاه تهران به تاریخ؟.

 





نویسنده : مهین ; ساعت 0:17 روز شنبه دوازدهم بهمن 1387

 

 حتما از این نوع آدما تا حال دیدیم که فکر می کنن هنرمندن( خودشون میگن هنری)

تا می تونن از خودشون ادا اطوار درمیارن حتی ممکنه مثل اون کاریکاتور معروف ( یادم نیست از کیه) یه آفتابه بذارن رو سرشون تا همه ببینن!

حتما یه سر و ریش و موئی برای خودشون میذارن که با بقیه فرق داشته باشن!

به جای دکمه لباساشون ممکنه از بشقاب استفاده کنن!!!

هر چند وقت یه بار با همه قهر میکنن و میرن تو جهنم خودشون و به همه میگن: گرفتتم!!!

خلاصه به هر دری میزن که اثبات کنن با بقیه فرق دارن ـ و واقعا هم دارن ـ البته مردم می دونن که باهاشون فرق دارن و شک ندارن که اینا طنز روزگارن !

این سلیقه زندگی کردن برای هر کسی به خودش ربط داره اما اگه تابلو بزرگی ام زدیم که هنرمندیم

 بهتره کمی تجدید نظر کنیم در اینکه :

آرمان هنر جز تعالی انسان نیست، و چیزی جز نجات جهان نیست.

و هنر بازیچه نیست، بازار نیست،هنر ریشه در تاریخ دارد تاریخی به قدمت از غار تا امروز.

هنر فقط تکنیک نیست ، هنر اخلاق است و مسوءلیت در قبال شناخت رسالت خویش.

و هنرمند آزاده است و با شهامت و در جبهه ی مبارزه با خطر.

پناه می بریم به نظر شاملوی بزرگ در مورد هنرمند:

شمار زیادی از هنرمندان ما ترجیح می دهند از همان مرز استادی در چم و خم و ارائه ی شگردهای فنی کار پا فراتر نگذارند، تر جیح می دهند ناطقانی بلبل زبان باشند اما سخنی از آن دست به میان نیاورند که احتمالا مال شان را بی خریدار بگذارد، چه رسد به بازگفتن حقایقی که جان شیرین شان را به مخاطره اندازد. هنرمندی که عصیانگر نباشد مفت نمی ارزد.

 

 

 





نویسنده : مهین ; ساعت 12:59 روز جمعه چهارم بهمن 1387

 

برف نو،برف نو، سلام، سلام!

بنشین،خوش نشسته ای بر بام.

پاکی آوردی ـ ای امید سپید!ـ

همه آلودگیست این ایام.

 

                                                                                                                                                                      

                           

      

                                               

 

 





نویسنده : مهین ; ساعت 23:54 روز شنبه بیست و هشتم دی 1387

          

پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي:

 داستان بلند «نفس‌تنگي» با موضوع بمباران شيميايي زرده

به قلم فرهاد حيدري گوران از سوی نشر آگه به چاپ رسيد               

 

روی جلد «نفس تنگی»

به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي به نقل از ايسنا اين رمان، روايت دو دانشجوي اهل زرده از فاجعه بمباران شيميايي آن روستا در سال 1367 است.
از ویژگی‌های رمان نفس‌تنگی، ساختار مبتنی بر فضای وب آن است. این نخستین رمان فارسی ست که نقش فضای اینترنت و به‌خصوص نظریه‌ Link (پیوندار) در آن برجسته شده است. رابطه‌ مجازی آدم‌ها و راوی‌های رمان، ما را با فضایی آشنا در داستان‌نویسی روبه‌رو می‌کند که فضای هستی و زندگی در عصر رایانه و کافی‌نت و وبلاگ‌نویسی و... است
«نفس‌تنگي» در پنج بند شامل: قوس‌ پنج ‌و هفت، اروند مي‌ريزد به وب، گورستان مجازي، پَژاره نكن پَژاره نكن و زَلان زَلان نوشته شده و در 145 صفحه و شمارگان 2200 نسخه از سوي انتشارات آگه به چاپ رسيده است.


زرده روستايي باستانی(در استان کرمانشاه، شهرستان دالاهو) است در نقطه‌ مرزي ايران و عراق كه در تيرماه سال 1367 بمباران شيميايي شد و صدها نفر از اهالي اين روستا جان باختند. راويان اين رمان هريك از منظر نگاه خود به اين واقعه رجوع مي‌كنند و آن را به‌ ياد مي‌آورند.

روايت <نفس تنگي> محصول جنگ، معاملا‌ت سودايي، روابط كالا‌يي، اقليت‌گريزي، مركزگرايي و فضاي خفگي است و همه چيز را به عصايي تبديل مي‌كند ‌فرعوني... تا ما را به سوي اسطوره‌هاي كهن و زخم‌هاي اعماق و شرارت‌هاي تاريخي ارجاع دهد. <نفس تنگي> تاريخ انسان‌هايي است ‌كه كمتر فرصت ابراز وجود يافته‌اند و به اين معنا نه تاريخ حيات آدمي كه تاريخ سركوب‌ها و قلع و قمع‌ها و جراحت‌ها و خفت تاريخ و سطوت قدرت و شبح جنگ است .

و در چنين پس‌زمينه‌اي است كه ما با زندگي كژال، غزال و با خانواده حقوقي، با سرنوشت عمو و همچنين با جزئيات شركت حنايي و شركا آشنا مي‌شويم و زندگي‌اي كه انگار بر اثر اين ناملا‌يمات، امكانات رمانتيك خود را از دست داده، به شكلي تراژيك از سوي نويسنده عرضه مي‌شود؛ قصه‌اي درباره قصه كه نقاط خفي و خلا‌ءهاي زيادي دارد كه بايد توسط مخاطب خوانده شود؛ نقاط و حقايقي كه با كوري و تعصب و استبداد تاريخي گره خورده‌اند. اين ويژگي‌ها خالق تجربه‌اي نوشتاري شده كه كمتر اثري به ويژه از زاويه نگاه به اقليت‌ها و جنگ در ادبيات ما از آن سبقت گرفته است. اين مقوله‌ها در تبلور اين روايت جايگاه مهمي را دربرمي‌گيرند و موجد آن احساس عامي مي‌شوند كه شكست‌هاي روزگار بر وجدان انسان امروز حك كرده و باعث شده است كه ما طرق تعبير خود را از واقع دوباره‌سازي نماييم و به نوعي خبرگي معاصر از فهم جهان دعوت شويم. ‌

 

نگاه انتقادی عباس معروفی به رمان

  

 لایه‌سازی

گوران در داستان "کلمات کلیدی" بسیاری از اطلاعات و گفتنی‌ها را در جایی دیگر نوشته، تا کرده، و در جیب داستان گذاشته است.

 اطلاعات بسیاری از این داستان در لابلای سطور داستان پنهان شده‌اند و علنی دیده نمی‌شوند، و همین کار، یعنی استفاده از لایه‌سازی، به داستان موتوری متحرک بخشیده که تو آن را بخوانی و تا انتها بروی، و درنيابی که آنهمه اطلاعات چگونه و از کجا در ذهنت نشسته است. راوی با استفاده از اله‌مان از زبان کردی، می‌گوید اهل کجاست، اما نويسنده بلد است که اسم شهر را خرج نکند. این مهم است که داستان‌نویس بداند باید خسیس باشد، و هی کلمه‌ها و موقعیت‌ها را حرام نکند، به اندازه نمک بریزد، به اندازه آب بیفزاید، به مقدار لازم تصویرسازی کند.

 این مهم است که داستان‌نویس بلد باشد اگر میدانی می‌سازد، و درخت چناری در آن می‌کارد، حتماً در زمانی دست به ساخت و ساز بزند که ناچار باشد چند قدم برود عقب، تکیه بدهد به درخت چنار دور میدان، و در همان وقت چشمش به کلاغی بیفتد که روی شاخه نشسته.  و بعد بلد باشد که کلاغ را پر بدهد، و بگوید: «بال بال زد، اما غار غار نمی‌کرد. صدای ناله‌ی زن...»  و درست در جایی که صدای کلاغ باید بیاید، با یک تکه تداعی برگردد به داستان، صدای ناله‌ی زن از ته چاه...

 زندگی، در مقابل هیچ

 راستش گوران در داستان "کلمات کلیدی" قصه‌ای بر نداشته که آن را به‌صورت داستان تحویل مسابقه‌ی قلم زرین زمانه بدهد، و جايزه بگيرد.  نویسنده می‌داند که با هیج مواجه است، یعنی با کاغذ سفید، و راوی داستان با خود قرار گذاشته که داستانی در 1500 کلمه بنویسد و بفرستد برای رادیو زمانه.  او حتا نام‌ها را پلیسه می‌کند در لایه‌ای زیرین، اما خود را در فعلیت و موقعیت و شدن قرار می‌دهد، برابر کامپیوتری فکسنی، در کافی‌نت یک شهر دور افتاده، از قاعده‌ی بازی داستان پیروی می‌کند، تا بازی خوبی ارائه دهد. دایره‌ای ایجاد کند که سر و تهش با هم جفت و جور درآید.

 از هکرها استفاده می‌کند، از گربه، از وضعیت دربه‌دری، از شرایط یک انسان در ایران امروز که می‌خواهد با جهان ارتباط بگیرد، از زن تنها، پشت دیوارها، و موانع که تو آنها را نمی‌بینی، ولی احساس می‌کنی، نوشته نمی‌شود، ولی هست... از تنهایی، از مونوتن نبودن ذهن انسان امروز، و این پیچیدگی ذهن در ذهن، و می‌بینیم که او به سادگی از پس همه چیز برآمده است. با این‌حال می‌توانم فرض کنم که م.الف.گوران در اتاق کارش در آرامش در شهر تهران، کنار کامپیوتر و دم و دستگاهش با یک لیوان قهوه، در کمال آرامش تمامی آن موقعیت را پدید آورده تا تو همه‌ی آن تنهایی و دیوار و دربه‌دری و سرگشتگی را ببینی.

 داستانی مرکب

 و می‌بینی که نویسنده از راوی منفک شده است، و چنانچه از نام داستان برمی‌آید چیزی پدید آمده که مجموعه‌ای از کلمات کلیدی است.داستان "کلمات کلیدی" داستانی مرکب است، مونوتن نیست، فضاسازی بیهوده ندارد، اضافه‌بار ندارد، ساکش را انداخته روی دوشش و دربه‌در به دنبال قلم زرین زمانه راه افتاده و نشان داده است که او داستان‌نویسی بلد است.

کاش خودش را جدی‌تر بگیرد، و باز بنویسد.

 





نویسنده : مهین ; ساعت 21:46 روز شنبه شانزدهم آذر 1387

 

 پاییز زیبای کرمانشاه( شهرستان صحنه)

 

                                                                 

 

 

                                                               





نویسنده : مهین ; ساعت 21:34 روز جمعه یکم آذر 1387

 

این روزها مذاکرات عمده ی تجاری یا ملاقات سران قدرت های جهان نیز از جمله رخدادهای مهم خبری به

شمار می آینداما

 

دارها برچیده، خون ها شسته اند؟

جای رنج و خشم و عصیان بوته ها، شسته اند؟

جای خبر قصه ای نیست که بخوانیم، نوائی نیست که بشنویم،هر چه هست حکایت دیو است

توئی تنها که می فهمی،ای دوست

 





نویسنده : مهین ; ساعت 0:46 روز پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387

 

 

۱۸ و ۱۹مهر امسال کرمانشاه میزبان استاد بزرگی بود استادی که همه هنرمندان هنرهای تجسمی به نوعی خود را شاگرد او می دانند.

استاد هانیبال الخاص متولد 1309 کرمانشاه فوق لیسانس هنرهای تجسمی از دانشگاه شیکاگو اولین کسی است که اولین گالری هنری(گیل گمش) را در ایران تاسیس کرد . علاوه بر نقاشی داستانویسی فعالیتهای سیاسی ترجمه بیش از 150 غزل از حافظ به آشوری مقاله نویسی (در روزنامه کیهان از سال 58)... از سوابق فرهنگی اش است. احمد وکیلی هادی ضیالدینی و دیگر شاگردان برجسته اش از او به استادی نیکی سادگی یاد کردند. استاد ضیالدینی گفت بهترین استادها در ایران حتما شاگرد استاد الخاص بوده اند و اینکه الخاص هیچگاه در مقابل هیچ مقام و سمتی تعظیم نکرده است...

و اما خود استاد خودش را اینطور معرفی کرد: من با تفکر شعر قول جادو...سوگند خورده م که به کودکیم برگردم و سعی کردم از بچه ها یاد بگیرم.تا حالا هم با سعی و تلاش به 7 سالگی رسیدم اما می خوام برسم به 5 سالگی. او در جمع همشهریانش گفت: من می خواهم شما به من قول بدید که به بچه هاتون کاغذ بدین رنگ و قلم بدین که نقاشی کنن بعد اونها رو جمع کنین و تا روز ازدواجش نگه دارین و به عنوان هدیه به بچه هاتون بدین. او نقاشی را اولین هدیه ای می داند که در درون انسان از همان بچگی نهاده شده . بچه ها در کودکی بدون معلم می کشند و زیبا هم می کشند کاری که آدم بزرگها بدون استاد نمی تونن انجام بدن.

 





نویسنده : مهین ; ساعت 21:28 روز چهارشنبه هفدهم مهر 1387

 

 

 ادبیاتی که ما به بچه می دهیم خون بهای ادبیات آینده که هیچ خون بهای ادم های آینده است . شاملو

 

 براستی ادبیات چیست؟

 بورخس داستان نویس مشهور آرژانتینی می گوید: خود ادبیات بی هیچ اثباتی دلیل بر سود مندی اش است

 او پرسش فایده ادبیات چیست را ابلهانه شمرده و در پاسخ می گوید: هیچ کس نمی پرسد فایده آواز قناری و غروب زیبا چیست.

 اما فارغ از دیدگاه حسی بورخس از زاویه عقل می توان به فایده ادبیات پرداخت

 ادبیات فرایندی تفریحی و بی ارزش نیست بلکه ادبیات وسیله ای است برای رشد شخصیتی انسان.

 در جامعه امروز ما حتی تحصیلکرده ها از تاثیرات بسیار کلی و بی بدیل ادبیات بی اطلاع هستند دکترها و دانشجویان و مهندسان... زیادی هستند که وارد شدن به حوزه داستان و شعر را نوعی سرگرمی و تفنن می دانند و نه یک رسالت فرهنگی اجتماعی.

 شخصیت های داستان ها ی اثرهای ادبی دنیای دیگری را جز دنیای خودمان به ما معرفی می کنند چرا که زاویه دید هر شخصی به زندگی و دنیا با کسان دیگر فرق دارد.

 کنشها و عکس العمل های اشخاص یک داستان در مقابل حوادث و روزگار دنیایی از تجربه و گوناگونی زندگیها را به نمایش می گذارند که به احتمال زیاد فقط در ادبیات نقش می شود.

 





نویسنده : مهین ; ساعت 1:55 روز پنجشنبه ششم تیر 1387


 
این ترم برای درس تاریخ هنر موضوعی را با عنوان مهرابه های مهری انتخاب کردم 
اما بعد از کمی تحقیق و مطالعه به این نتیجه رسیدم که مهرابه ها و دخمه های زیادی در کرمانشاه( از جمله دخمه داوود و یا مهرابه ای در بیستون با قدمتی مربوط به هزاره اول پیش از میلاد) هست که از نیایشگاهای میترائیسم ها بوده است اما خیلی برام عجیب بود که چرا ما از روزی که در مدرسه کتاب تاریخ های؟ دستمون دادن این چیزا توش نبود؟
 
چرا آثار تاریخی بسیار با قدمت و با شناسنامه هایی مربوط به تمدن و ادیان این خاک رو خوب نمی شناسم؟
 
در مورد دخمه داوود که اطلاعات خوب و جامعی گیر نیاوردم اما چند روایت ( بدون استناد به منبع معتبری در قرن ۲۱جای بسی تاسف و سوال است) از کتابهای تاریخی و منابع شفاهی هست که به چند گزینه اشاره داره از جمله اینکه این اثر:
۱ـ از نیایشگاههای مادها یا میترائیسم ها بوده۲ ـ آرامگاه آخرین پادشاه ماد بوده
۳ـ از اماکن مقدس آئیین یارسان بوده که همچنان هست ۴ـ به خاطر بودن نقش برجسته ی یک مغ روحانی یا داشتن گیاه برسم ( که از میوه مقدس انار ریشه گرفته) و در حال نیایش، اشاره به آئین زردشتی داره ۵ـ ...
 
 
به گمانم باید مثل بقیه به آثار معتبر و شناسنامه دار غربیها (که اصولی و علمی در مورد هر چیزی مطالعه، نتیجه گیری و ثبت می کنن) اشاره کنیم تا یه نمره خوبی هم بگیریم، تازه انگی هم به آدم زده نمیشه!
 
 
 
 
 
                  
  




نویسنده : مهین ; ساعت 0:32 روز یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

 

 میراث فرهنگی کُرد های یارسان(اهل حق) از نگاه دکتر پرتو هوشمندراد

پرتوهوشمندراد برندۀ یک جایزۀ معتبر از «انجمن ملی جغرافیا» (National Geographic Society) در آمریکا، برای پیگیری کار پژوهشی و پاسداری از میراث فرهنگی کُرد های اهل حق در منطقه گوران شده است. هوشمندراد دکترای خود را از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی دریافت کرده و پژوهش های گسترده ای درباره میراث فرهنگی اهل حق (یارسان) انجام داده است. عنوان پایان نامۀ دکترای او «اجرای ایمان: موسیقی مقدس کُردهای اهل حق منطقۀ گوران » است که سفارش آن از طریق انتشارات جهانی میکروفیلم دانشگاهی (یو.ام.آی) امکان پذیر است...

به عنوان یک پژوهشگر و نوازنده، تخصص او در موسیقی اهل حق منطقۀ گوران و موسیقی کلاسیک ایرانی است. او برندۀ جوایز گوناگونی برای پژوهش در این زمینه ها شده است که از آن میان باید به جوایز آلفرد هرتس، آندرو ملون، کنگره ملی کُرد، جایزۀ پژوهشی علوم انسانی، جایزۀ الفلاح از مرکز پژوهش های خاورمیانۀ دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، و جایزه دانشکدۀ موسیقی در دانشگاه برکلی اشاره کرد. [پرتو هوشمند راد در حال حاضر به عنوان سرپرستِ آکادمیکی پژوهش و امور اجرائی "مؤسسۀ فرهنگ های جهان" و استادِ مدرّس، در دانشگاه کالیفرنیا، در مِرسِد، مشغول فعالیت است.]

 او در مورد چگونگی علاقه مندی خود درباره تنبور می گوید: 
باید بگویم که سرنوشت بود. صدای تنبور بود. نخستین باری  که صدای این ساز مقدّس را شنیدم مبهوت شدم. فکر کردم که این صدا از یک دنیای دیگر می آید و بلافاصله در قلب خود دانستم که باید این ساز و این سنت موسیقایی را فرابگیرم. آن زمان به هیچ وجه مطلع نبودم که این ساز، ساز مقدس اهل حق و تجلی یکی از هفت تن/هفتن (هفت روح مقدس دین اهل حق) آنها است. تنبوربه عنوان تنها ساز مقدّس، رپرتوار موسیقی ویژه (شامل برداشت سازی و آوازی)، داشتن پیوند روشن و محکم با دین اهل حق، بستگی آن با آیین دعا دادن مواد خوراکی - یعنی جم- و جلسات گروهی همخوانی (کلام)، و اعتقاد به اینکه بخش مقدّس رپرتوار از عالم غیب آمده است.

دکتر هوشمند راد درباره پژوهشی که انجام داده می گوید:

 اکثریت مردم اهل حق، کُرد هستند و در استان کرمانشاه، در منطقه کُردنشین غرب ایران، زندگی می کنند. تعداد دیگری از آنان نیز از ملّیت های دیگر هستند که در دیگر نقاط ایران و جهان پراکنده اند. به همین علت پژوهش و مطالعات اجرایی من در طول بیش از دو سال اقامت ممتد در کرمانشاه (1381-1379)، و در ادامۀ آن، از طریق گفتگوی مرتب تلفنی و سفرهای کوتاه مدّت به کرمانشاه تا زمان حاضر، به انجام پیوسته است. کار، شامل کلاس های هفتگی و مصاحبه های مقطعی و بحث های گروهی دربارۀ برداشتِ آوازی و سازی (تنبور) نظم ها، روخوانی و تفسیر متون مقدّس، آیین ها، لهجه های گوناگون زبان کُردی رایج در منطقه (شامل زبان مذهبی دین اهل حق، هورامی)، و مشاهدۀ زندگی روزانۀ مردم اهل حق می شد.

 





نویسنده : مهین ; ساعت 12:58 روز شنبه یازدهم خرداد 1387

 

همه می گن که همه بدن

همه میگن من من من من من من من .........

همه می گن فقط گلیم خودت رو از آب بکش

همه می گن من من من من من من ..........

همه می گن تو چرا قرمزی، زردی، آبیی

همه میگن من من من من من من ............

همه میگن شلیک

همه می گن من من من من من ..........

همه میگن بابا ما هم آخرش می میریم که

همه باز هم می گن من من من من........

همه میگن بی خیال دنیا، اما بعدش می گن هر چی هست زیر سر این دنیاس!

و همه می گیم بیاین زمین رو آتیش بزنیم

اما پرستوها چه گناهی کردن؟

اما درختها چه گناهی کردن؟

همه میگن: به به کباب قناری بر سوسن و یاس*

 

*کباب قناری بر سوسن و یاس، روزگار غریبیست نازنین  ازاحمد شاملو

 

 





نویسنده : مهین ; ساعت 12:59 روز دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

 

کی با کی دشمنه؟

چی با چی دشمنه؟

کی جنگ تموم میشه؟

فکر کنم هرگز تموم نشه

خوبه که آدم همیشه چیزی برای مبارزه داشته باشه اما

 اما بمب گذاری نکن

جرات داشته باش!